اشنایی با مکانها ومحلهای دیدنی وجاذبه های گردشگری واداب ورسوم مردم سردشت
این تبه چیزی جز مقداری اب نیست که طی سالیان دراز تبدیل به همچین مکان گردشگری جالبی شده است
اگر وقت کردید حتما سر بزنید گراوان
این عکس در روستای گولان گرفته شده
از بهشت که بیرون آمد،دارایی اش یک سیب بود.سیبی که به وسوسه آن را چیده بود و مکافات این وسوسه،هبوط بود.
فرشته گفتند:اما من به خودم ظلم کرده ام.زمین همه ظلم است و فساد.
انسان گفت:اما من به ودم ظلم کرده ام.زمین تاوان ظلم من است.اگر خداوند چنین می خواهد...
خداوند گفت:برو و آگاه باش جاده ای که تو را دوباره به بهشت می رساند،از زمین می گذرد.زمینی آکنده از شر و خیر،آکنده از حق و باطل،از خطا و از صواب،و اگر خیر و حق و صواب پیروز شد،تو باز خواهی گشت،و گر نه....
و فرشته ها همه گریستند.اما انسان نرفت.انسان نمی توانست برود.انسان بر درگاه بهشت وامانده بود.می ترسید و مردد بود.
و آن وقت خداوند چیزی به انسان داد.چیزی که هستی را مبهوت کرد و کائنات را به غبطه واداشت.انسان دستهایش را گشود و خدا به او اختیار داد.
خدا گفت:حال انتخاب کن.زیرا که تو برای انتخاب کردن آفریده شدی.برو و بهترین را برگزین که بهشت،پاداش به گزیدن توست.عقل و دل و هزاران پیامبر نیز با تو خواهند آمد،تا تو بهترین را برگزینی.و آنگاه انسان زمین را انتخاب کرد،رنج و صبوری را.و این آغاز انسان بود....

و آن زمان که عاشق مي شوي
و مي داني که عشقي هست
و باور داري کسي که تو را دوست دارد
و در آن شبهاي سرد و يخبندان با تو مي ماند..
در آن لحظات مي فهمي دوست داشتن چقدر زيباست .....
و آن زمان که کسي در فراسوي خيال تو نيست
و تو تنهاي تنها در جاده هاي برهوت زندگي قدم مي زني
تنها اوست که به تو
آرامش خيال مي دهد.....
نظر دهید

یک پنجره برای دیدن
یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن
یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی
در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد
و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ
یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را
از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد
یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــ*
*ــــــ*

سلام
چشم...هم اینجا میذارم،هم اونجا...یعنی بعضیش رو اونجا،بعضیش رو اینجا..
درنگاهت خوانده ام غرق تمنایی هنوز
گرچه درجمعی ولی تنهای تنهایی هنوز
بی توامشب گریه هم با من غریبی میكند
دیده درراهندچشمانم كه بازآیی هنوز
منتظر یک یک قدمهای شما دوستان گرامی هستم.اسو
بس که دیوار دلم کوتاه است...
هرکه از کوچه تنهایی من می گذرد ،
به هوای هوسی هم که شده ....
سرکی می کشد و می گذرد!!!!
آی رهگذر!
تو را به ناداشته هایت سوگند
لحظه ای...
درنگ!
جسد برادر توست
روی شانه های باد...
و سکوت...
یعنی...
تابوت ها خالی اند
تابوت ها خالی اند
تابوت هایی از شاخه های زیتون
آراسته با پرهای کبوتر
مگسک ها پیشانی تو را نشانه رفته اند
مگسک ها...
مگس
سگ ها...
دستتون درد نکنه نظر دهید
کاش تنها نبودمممممممممم
من که عمر زندگانیم حتی به یک هفته نمیرسد
چرابگریم وچرا نخندم//////////////////////////
سردشت
جمعيت كردها در ايران، طبق آمار سال 1383 مركز آمار ايران، رقمي بالغ برپنج ميليون و پانصد هزار نفر معادل 7 درصد ازكل جمعيت ايران است.
كردها، هويت خاص خود را دارند، هويتي كه داراي مولفههاي فرهنگي بسياري است. در خلق و خوي مردم اين ديار اگر كنكاش كنيد، خواهيد ديد كه آنان مرداني نترس، شجاع، ساده و مهماننواز هستند. سادهدلي از صفات بارز كردهاست كه ناشي از طبيعت زيباي كردستان است. ميخواهيم به چند مولفه فرهنگي كردها اشاره كنيم.
لباس كردي و به طور كلي پوشاك كردي يكي از مولفههاي هويتي كردهاست كه گشادي و راحتي در تن از خصوصيات آن است... در لباس مردان سه خصوصيت بارز به چشم ميخورد. (كروا) معادل كت، (پانتول) معادل شلوار و (پشتند) معادل كمربند، كه البته سبك پوشش و فرم اين پوشاك در مناطق مختلف فرهنگي كردستان متفاوت است. براي زنان علاوه بر روسري ميتوان به سيخمه يا كوليجه، كراس و كمربند اشاره داشت. همچنين تنوع رنگي در لباسهاي كردي بسيار چشمنواز است.علاوه بر اين زبان كردي هم يكي از مولفههاي هويتي فرهنگي كردهاي ايران است. همان گونه كه اشاره شد زبان كردي داراي تنوع زيادي در سبك گويش است.




عيد بعثت حضرت محمد(ص) و اعياد ديگر مذهبي از جمله مناسبتهايي است كه كردها معنويات قلبي خود را با نواختن دهل و ديگر آلات موسيقي به معرض نمايش ميگذارند.رقصهاي محلي و بومي اين استان هم در خور توجه است .اين رقصها در مراسم شادي و سرور اجرا ميشود. رقص كردي عمدتا به شكل گروهي است و حركات فيزيكي موزون و هماهنگي دلپذيري دارد. اين رقص همراه با حركات موزون از محتوا و مضمون خاصي برخوردار است و نشاندهنده باورها و خصوصيات قومي و فرهنگي مردم كرد است.به طور كلي استان كردستان از لحاظ فرهنگي سابقه بسيار جالب توجهي دارد كه نظير آن در ساير نقاط ايران كمتر ديده ميشود. زبان، شعر، رقص، موسيقي و آداب و رسوم به جاي مانده در اين پهنه از سرزمين ايران قدمتي ديرينه دارد.


اما بازنده میگوید : تقصیرمن نبود.
“.When a winner make a mistake says :”I was wrong
“.But a loser says :”It wasn’t my fault
برنده می گوید : بیا برای مشکل راه حلی پیدا کنیم .
بازنده میگوید : هیچکس راه حلی نمی داند.
”.A winner says :”Let’s find out
.”A loser says :”Nobody knows
I love my NAME when u say it,
I love my HEART when u love it,
I love my LIFE when u are in it.
چشامو وقتی تو بهشون نگاه میکنی دوست دارم،
اسممو وقتی دوست دارم که تو صداش میکنی،
قلبمو وقتی دوست دارم که تو دوسش داشته باشی،
زندگیم رو وقتی دوست دارم که تو توش هستی..... دوستت دارم سردشت

او به شما اجازه نخواهد داد كه اميد وروحيه خود را از دست بدهيد
و همانطور كه توانائي او را در انجام كارها مي بينيد ؛ اميد شما نيز زنده خواهد شد
خداوند منتظر شماست كه روياها و آرزوهاي خود را به او بگوييد
بمباران شیمیایی سردشت
روز هفتم تيرماه 1366 يكي از فجايع تاريخي در شهر سردشت به وقوع پيوست .
| خاطر منی ای رفته از برم به دیاران دور دست! با هر نگینِ اشك، بچشم تر منی هر جا كه عشق هست و صفا هست و بوسه هست ـ در خاطر منی . هر شامگه كه جامه ی نیلینِ آسمان ـ پولك نشان ز نقش هزاران ستاره است ـ هر شب كه مه چو دانه ی الماس بی رقیب ـ بر گوش شب به جلوه ، چنان گوشواره است ـ آن بوسه ها و زمزه های شبانه را ـ یاد آور منی ـ در خاطر منی .تو همیشه در خاطره هامی......................................................................................................................... |
روستای گولان بر سر جاده بیوران در ۵کیلومتری ژبانی کبران قرار گرفته است
ای کاش هرگز شیمیایی..................................
کاش ما شیمیایی زده ها را درک میکردیدشبی مثل همه ی شبهای دیگر
نصف شب است و سرفه های پدرم رو می شنوم با هر سرفه اش کل بدنش تکان می خوره . می دونم الان دستش رو گذاشته رو سینه و داره از شدت سرفه و تنگی نفس زجر می کشه.حسرت یک شب که سرفه هاشو نشنوم به دلم مونده یادم نمیاد یک شب راحت شب رو به صبح رسونده باشه . اسپری هاشو میزنه که حالش بهتر بشه .
با هر سرفش کل وجودم از خود بی خود شده بالشم از قطره های اشکم خیس آب شده . چشام باز و به پدرم فکر می کنم .
راستی؟پدرم چرا سرفه می کنه ؟
چرا همیشه اسپری مصرف می کنه ؟
جواب این سوال ها به بیست سال پیش بر می گرده . بابام تو جنگ ایران و عراق تو بمباران شیمیایی سردشت جانباز شیمیایی شد. و الان .....
هنوز که هنوزه بابام زجر بیست سال پیش رو الان هم رو دوش می کشه .
و این چند سطر
خاطرات هر شب فرزندان جانبازان شیمیایی است .
1. آيا تاكنون ، مزرعه غرق شده در باران را ديده اي و خوشه هايي كه بر آب تاب مي خورند ؟اينك ، من خوشه ام كه بر آب مي رود .
2. باران كه مي آيد ، احساس مي كنم هنوز هم پيراهن كودكي هايم بر طناب پهن است براي برداشتنش بر مي خيزم ولي مي بينم باد آن را با خود برده است.
3. مثل درختي كه هيچ پرنده اي بر آن ننشسته باشد در همه عمر ، فقط با ريشه هاي خود حرف زدم ، مرا به سرزمين تنهايان تبعيد كرده بودند .
4. در خشك سالي ها ، دفتري دارم خيس از كلمات .
5. كدام بهار ؟ كدام باغ ؟ شاخه اي نمي بينم تا به ميوه اي خرسند باشم.
6. به انتظارش نمي ارزد ، تو آن انار ترشي كه با پاييز هم شيرين نمي شود .
7. آفتابي نبود ، بر گور عدالت فاتحه اي خواندم .
8. محكوم به فرو ريختني مدام چون آبشار به سربلندي دريا مي انديشم ، جرم من اين است .
9. فردا آفتاب چه بتابد بر زمين چه نتابد روز آغار مي شود . ( آسمان از زمين بلند تر است ).
10. قدم هايم پير شده اند و راه ها جوان ، اي آسمان آنقدر بخوان تا رودخانه اي خروشان در زير پايم متولد شود .
11. دانه هاي باران ، واژه هاي خلقتند ؛ اي آفريدگار كه باريده اند ،آرزوي مچاله شده مي بينم .
12. زمستان درختان را ديدم ، با پرندگان سياهي كه برف شاخه ها را مي تكاندند و روياهايم را به بازي مي گرفتند .
13. تمشك زاران را با پاي برهنه گشتم به دنبال تو اي ميوه دست نيافتني .
14. زندگي عرصه شطرنج است حركت كن وگرنه ساعتت مي افتد.
15. معلوم نيست از اين جام چند جرعه ديگر خواهم نوشيد بگذار ديگران هم بنوشند ، زندگي را مي گويم .
16.صخره هايي كه شبانه بر دره هاي ناپيدا فرو مي ريزند ، صداي تنهايان را به تصوير مي كشند .
17. بي نهايتي در پيش است و تو از آغاز خويش دورتر خواهي شد سعي كن شكوفه وار سفر كني .
18. بر اين خاك گياهي رسته اند كه هيچ انساني آنها را نديده است . نشاني تصاوير گمشده را بايد از ماه و خورشيد گرفت .
19. بي انصافي است اگر بهار را بستاييم و زمستان را دشنام دهيم ، بيداري زيباست چنانكه خوابي و خواب زيباست چنانكه بيداري .
20. آيا آسمان و پرنده را با هم به من بدهند يا هيچكدام ؟.
21. پرندگاني كه در باران متولد شده اند مي دانند طعم بي پناهي را .
22. ماه تا كمر در مرداب فرو رفته بود كه قوي سپيدي بالهايش را شب بخشيد و به آفتاب سفر كرد . ( پرنده از آفتاب چه مي دانست ؟ ) .
23. ابديت دريايي است و ما رودهاي در راه .
24. آن زمان كه باد برگهاي باران خورده را به نجوا وا مي دارد شنيدن كفاف نمي كند بايد ديد .
25. براي بالا آمدنت اي دريا ، چشم هايم چون دو كلبه در ساحل مي درخشد چه قدر مانده تا ماه كامل شود .
26.به رويت جاري شدم در كشتزاران سوخته چون برفابي .
27. من گذشتگان را ديدار مي كنم آيندگان مرا .
28. اگر زمان با من همراهي مي كرد به گذشته بر مي گشتم و مي يافتم روزهاي چون شبنم محو شده علفزاران .
29. پايي در روشني پايي در تاريكي زمان را در ظرف تماشا ريختم و نوشيدم .
30. بهار كه مي آيد كلمات هم لبخند مي زنند نمي دانم با كدام واژه صدايت كنم. همیشه به یادت خواهم ماند کاک شهباز