X
تبلیغات
اشنایی با سردشت

اشنایی با سردشت

اشنایی با مکانها ومحلهای دیدنی وجاذبه های گردشگری واداب ورسوم مردم سردشت

طبیعت سردشت

 طبيعت سردشت

اینم یکی از طبیعتهای زیبای سردشت

 

اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir

اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir

اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اسفند 1388ساعت 10:59  توسط اسو  | 

گراوان

چشمه سنگي گراواناین  تبه چیزی جز مقداری اب نیست که طی سالیان دراز تبدیل به همچین مکان  گردشگری جالبی شده است
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اسفند 1388ساعت 10:36  توسط اسو  | 

گراوان سردشت

آب چشمه گراوان که تبديل به سنگ مي شود

اگر وقت کردید حتما سر بزنید گراوان

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اسفند 1388ساعت 10:32  توسط اسو  | 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
+ نوشته شده در  شنبه هشتم اسفند 1388ساعت 14:54  توسط اسو  | 

اسو

                                                                                                          

اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir

                                            

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اسفند 1388ساعت 14:33  توسط اسو  | 

در دیاری

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comدر دیاری که در آن نیست کسی یار کسی
کاش یارب نیافتد به کسی کار کسی
تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com
+ نوشته شده در  شنبه هشتم اسفند 1388ساعت 14:25  توسط اسو  | 

منظر روستای گولان

      

این عکس در روستای گولان گرفته شده

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اسفند 1388ساعت 16:30  توسط اسو  | 

رود زاب

iran
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اسفند 1388ساعت 16:18  توسط اسو  | 

اسو سردشت گولان

 

از بهشت که بیرون آمد،دارایی اش یک سیب بود.سیبی که به وسوسه آن را چیده بود و مکافات این وسوسه،هبوط بود.                                  

فرشته گفتند:اما من به خودم ظلم کرده ام.زمین همه ظلم است و فساد. 

 انسان گفت:اما من به ودم ظلم کرده ام.زمین تاوان ظلم من است.اگر خداوند چنین می خواهد...

خداوند گفت:برو و آگاه باش جاده ای که تو را دوباره به بهشت می رساند،از زمین می گذرد.زمینی آکنده از شر و خیر،آکنده از حق و باطل،از خطا و از صواب،و اگر خیر و حق و صواب پیروز شد،تو باز خواهی گشت،و گر نه....

و فرشته ها همه گریستند.اما انسان نرفت.انسان نمی توانست برود.انسان بر درگاه بهشت وامانده بود.می ترسید و مردد بود.

و آن وقت خداوند چیزی به انسان داد.چیزی که هستی را مبهوت کرد و کائنات را به غبطه واداشت.انسان دستهایش را گشود و خدا به او اختیار داد.

خدا گفت:حال انتخاب کن.زیرا که تو برای انتخاب کردن آفریده شدی.برو و بهترین را برگزین که بهشت،پاداش به گزیدن توست.عقل و دل و هزاران پیامبر نیز با تو خواهند آمد،تا تو بهترین را برگزینی.و آنگاه انسان زمین را انتخاب کرد،رنج و صبوری را.و این آغاز انسان بود....

و آن زمان که عاشق مي شوي

  و مي داني که عشقي هست


 و باور داري کسي که تو را دوست دارد


  و در آن شبهاي سرد و يخبندان با تو مي ماند..

در آن لحظات مي فهمي دوست داشتن چقدر زيباست .....


و آن زمان که کسي در فراسوي خيال تو نيست

و تو تنهاي تنها در جاده هاي برهوت زندگي قدم مي زني


  تنها اوست که به تو

آرامش خيال مي دهد.....  

نظر دهید

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اسفند 1388ساعت 12:56  توسط اسو  | 

یک بنجره

 

 

 

یک پنجره    برای دیدن

یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن

یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی

در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ

یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را

از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد

یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــ*

*ــــــ*

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اسفند 1388ساعت 12:51  توسط اسو  | 

با خون خود مینویسم

qatarya_zTpVLEsUEx.jpg  

سلام

چشم...هم اینجا میذارم،هم اونجا...یعنی بعضیش رو اونجا،بعضیش رو اینجا..

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

 

درنگاهت خوانده ام غرق تمنایی هنوز

گرچه درجمعی ولی تنهای تنهایی هنوز

بی توامشب گریه هم با من غریبی میكند

دیده درراهندچشمانم كه بازآیی هنوز

  منتظر یک یک قدمهای شما دوستان گرامی هستم.اسو

بس که دیوار دلم کوتاه است...

                         هرکه از کوچه تنهایی من می گذرد ،

 به هوای هوسی هم که شده ....

                             سرکی می کشد و می گذرد!!!! 

آی رهگذر!
تو را به ناداشته هایت سوگند
                                  لحظه ای...
                                                درنگ!
جسد برادر توست
                       روی شانه های باد...
                                            و سکوت...
                                                      یعنی...

تابوت ها خالی اند
تابوت ها خالی اند
تابوت هایی از شاخه های زیتون
                                         آراسته با پرهای کبوتر
مگسک ها پیشانی تو را نشانه رفته اند

مگسک ها...
                مگس 
                         سگ ها...

دستتون درد نکنه نظر دهید

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اسفند 1388ساعت 12:46  توسط اسو  | 

شهر سردشت

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اسفند 1388ساعت 11:42  توسط اسو  | 

گردشگری در سردشت

جنوب آذربایجان غربی آماده پذیرایی از مهمانان نوروزی است
 

 
سردشت- امسال بهار زودتر از هر سال به جنوب آذربایجانغربی آمده است، سبزه ها دمیده، درختان بید و چنار از خواب بیدار و رودخانه ها خروشان و پر آب هستند. پرندگان مهاجر شبانه روز درآسمان به سمت شمال و جنوب در حرکتند، پرواز دسته جمعی غازها، مرغابی ها و اردکها زینت بخش هر روز آسمان آبی شهرها و روستاهاست.
درناها هم آمده اند و هر روز در سکوت شبانگاهی دشتها، با آوازهای بلند خود آمدن بهار را مژده می دهند.
شکوفه های بادام، هلو و زردآلو به انتظار مهربانی خورشید و جاده ها در انتظار شادی و هیاهوی مسافران نوروزی نشسته اند.
مردم این منطقه از میهن اسلامی که به مهمان نوازی شهرت دارند، شهرها را آب و جارو کرده، هتلها و مهمان پذیرها آماده شده اند تا از آشنا و مسافران پذیرایی کنند.
ستادهای نوروزی در تمام شهرستانها فعال شده، تمهیدات لازم برای ارایه خدمات مطلوب و به یادماندنی اندیشیده شده. چادرهای راهنمای مسافران در ورودی شهرها برپاست، فرمانداریها، پلیس راه، هلال احمر، راهداریها، پایانه های مسافری و تمام نهادهای ذیربط در آماده باش کامل بسر می برند.
مسافرانی که از مسیر استان کردستان وارد آذربایجان غربی می شوند، اول بار به شهر زیبا و سر سبز سردشت می رسند.
شهر سردشت با بوستانهای بزرگ و باغات وسیع، دشتهای سرسبز ، ورودخانه های پر آب آماده پذیرایی از مسافران نوروزی است.
این شهر علاوه بر جاذبه های طبیعی زیاد، دارای آثار تاریخی متعددی مانند مسجد جامع، مسجدحمامیان، سایت باستانیموساسیرو دهها اثر تاریخی و باستانی دیگر است که سایت موساسیر یکی از مهمترین سایت باستانی کشور در شمالغرب کشور محسوب می شود.
فرش، گلیم، جاجیم، هنرهای دستی، صنایع چوب، معرق، منبت و ریزه کاری از جمله سوغات مهم این شهر می باشد. 
سردشت شهر رودخانه های پر آب با سواحل و چین خوردگیهای زیبا، بوستانهای بزرگ و سرسبز، مردمی خونگرم و مهمان نواز اولین شهر مسیر کردستان به جنوب آذربایجان غربی است.
باغات بزرگ سیب و انگور، کشتزارهای وسیع، پلهای بزرگ و متعدد، رمه های بزرگ گوسفندان، بازارهای بزرگ و اقتصاد فعال از ویژگیهای این شهرستان پر جمعیت است.
صنایع دستی، قیسی، آجیل، بادام و گردو، فرش، گلیم، جاجیم از جمله سوغات مشهورسردشت است.
شهر تاریخی تکاب با مجموعه تاریخی و باستانی تخت سلیمان ازمهمترین شهرهای گردشگری ایران اسلامی است.
مجموعه تخت سلیمان بقایای کاخها و عمارتهای دوره ساسانی است که آتشکده آذرگشنسب یکی از سه آتشکده بزرگ دوره ساسانی در آن قرار گرفته و چهارمین اثر از جمهوری اسلامی است که درفهرست آثار جهانی یونسکو به ثبت رسیده است.
این مجموعه در داخل حصاری بزرگ با ‪ ۳۸‬برج قرار گرفته که یک دریاچه آب از میان جوشیده و باغات و مزارع اطراف خود را سیراب می کند.
شهر تاریخی و فرهنگی سردشت پس از تکاب دومین شهر جنوب آذربایجانغربی به لحاظ آثار و ابنیه های باستانی و تاریخی است.
شهر مهاباد که نمایشگاهی از آثار و ابنیه های تاریخی دوره صفویه و قاجاریه را در خود جای داده به لحاظ ویژگیهای معماری، آجر کاری، تزئینات داخلی بناها شهر منحصر بفرد و استثنایی است.
مسجد جامع و یا مدرسه شاه سلیمان، مقبره بداق سلطان، حوضخانه های شاه درویش، رستم بیک و عباس آقا، حمام و پل میرزا رسول، حمام لج از آثار دوره صفویه و قاجاریه در مهاباد هستند که به شکل اولیه معماری تاکنون حفظ و نگهداری می شوند.
معبد برده کنته، مقبره فقرقا، دژ قلات شا، یادمان سنگی خره هنجیران و آثار سنگی قم قلعه از آثار هزاره دوم و اول قبل از میلاد در شهر مهاباد می باشند.
جاده مهاباد- سردشت، مهاباد- پیرانشهر، دریاچه پشت سد مهاباد، غار آبی و تاریخی سهولان با یک دریاچه زیر زمینی و دالانها و دیواره های مملو از عوارض زیبای طبیعی، استلاکتیت ها و استلاکمیت های زیبا، تالابهای کانی برازان، قوبی علی بابا ، یوسف کند از جمله دهها جاذبه طبیعی شهرستان مهاباد هستند که مورد بازدید گردشگران قرار می گیرند.
مهاباد علاوه بر جاذبه های تاریخی و طبیعی یکی از مهمترین شهرستانهای تجاری در شمالغرب کشور است که دهها شرکت تجاری و بازرگان خارجی در این شهر فعالیت دارند.
شهر مهاباد دارای فروشگاههای بسیار بزرگ و مجلل، پاشاژها و مجتمع های تجاری وسیعی است که روزانه صدها مسافر از نقاط مختلف کشور برای خرید انواع کالاهای داخلی و خارجی به این شهر وارد و با خریدهای زیاد باز می گردند.
بسیاری از شهروندان شمال عراق هم اکنون برای گردش و تفریح و استفاده از امکانات درمانی و پزشکی به شهر مهاباد سفر می کنند و از امکانات این شهر بهره مند می شوند.
پیرانشهر سرافراز و قهرمان دیگر شهر گردشگری جنوب آذربایجان غربی است که علاوه بر گردشگران تجاری و طبیعت سالانه پذیرای هزاران نفر از کاروانیان نور در مناطق عملیاتی است.
بیاد پیروزیهای بزرگی که در مناطق عملیاتی پیرانشهر نصیب رزمندگان اسلام و مردم غیور ایران شده، چند یادمان دفاع مقدس در مناطق عملیاتی برپا شده، که اقشار مختلف مردم با حضور در کنار این یامانها، یاد خاطره رزمندگان اسلام را گرامی می دارند.
پیرانشهر پس از دوران دفاع مقدس به یکی از شهرهای مهم تجارت خارجی تبدیل شده و هم اکنون بازارها و مغازه ها و پاساژهای متعددی جای مغازه های کهنه و قدیمی قرار گرفته اند.
گردشگران در بازدید از پیرانشهر ضمن ادای احترام به رزمندگان اسلام و شهدای هشت سال دفاع مقدس می توانند کالاهای خارجی زیادی را با قیمتهای بسیار پایین خریداری و با خود به همراه ببرند.
پیرانشهر شهری جنگلی، سر سبز با آبشارهای فراوران و رودخانه های پر آب و خروشان است، گردشگاه طبیعی پردانان از وسیع ترین گردشگاههای طبیعی کشور است که مسافران می توانند شبها نیز از مناظر زیبا و بدیع این گردشگاه استفاده کنند.
شهرستان مقاوم و پر صلابت سردشت نیز همانند پیرانشهر خاطرات زیادی از قهرمانیهای رزمندگان اسلام و مردم غیور این شهر در هشت سال دفاع مقدس دارد.
سردشت شهر جنگلهای انبوه، رودخانه های خروشان، آبشار شلماش آلاله های وحشی، کوههای بلند و سربفلک کشیده است که به لحاظ داشتن بیشترین میزان بارندگی سالانه، سرسبزترین شهرستان آذربایجان غربی است.
جهانگردان داخلی و خارجی از سردشت به عنوان بهشت زمینی یاد کرده اند و امروز نیز هر گرشگری که پای به این شهر می گذارد، خواهد دید که این عنوان واقعا شایسته سردشت زیبا و پرغرور است.
سردشت تاریخی کهن دارد و به اعتقاد مردم زرتشت پیامبر باستانی ایران در این شهر زاده شده و سردشت نام خود را از این پیامبر ایرانی گرفته است.
سردشت نیز مانند پیرانشهر در سالهای اخیر با شتاب گام در راه توسعه گذاشته و می رود تا از یک شهر قدیمی با بافت فرسوده و کاه گلی به شهری نوسازی و جدید تبدیل شود.
رونق تجارت خارجی، وجود یک بازارچه و گمرک مرزی در کیله و معابر فرعی مبادله کالا با شمال عراق ظرفیتهای تجاری و اقتصادی این شهر را به نحو قابل ملاحظه ای بالا برده است.
مسوولین سردشت نیز خود را برای پذیرایی از مهمانان نوروزی آماده کرده اند و گردشگران در شهرستان سردشت علاوه بر بازدید از جاذبه های طبیعی و تاریخی می توانند انواع کالاهای خارجی و داخلی را با قیمتهای پایین خریداری و با خود به همراه ببرند.
وجود امنیت کامل در نقاط صفر مرزی سردشت، این امکان را فراهم آورده تا گردشگران بتوانند شبها نیز در مکانهای دیدنی و تفرجگاههای طبیعی اقامت کنند. با وجود روستاهای سر سبز وخرم در مناطق مرزی ان و وجود امنیت کامل در ان گردشگری را دو چندان کرده است.هر هنگام که به سردشت و منطق گردشگری ان قدم گذاشتید حتما به روستاهای مهمان نواز وسرسبز ان از جمله شلماش و گولان و بیوران و..................سفر کنید
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اسفند 1388ساعت 11:32  توسط اسو  | 

روستاهای سردشت

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اسفند 1388ساعت 11:9  توسط اسو  | 

عکس بچه های معصوم

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اسفند 1388ساعت 11:1  توسط اسو  | 

عکس بچه های معصوم

کاش تنها نبودمممممممممم
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اسفند 1388ساعت 11:0  توسط اسو  | 

کاش...............................

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اسفند 1388ساعت 10:57  توسط اسو  | 

ته مه ن

Enjoy Your Life Today من که ناگاته هه فته یه ک ته مه نم
& Yesterday Has Gone بو چی بگریم و بوچی پی نه که نم

Tomorrow May Never Come   

من که عمر زندگانیم حتی به یک هفته نمیرسد 

چرابگریم وچرا نخندم//////////////////////////

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اسفند 1388ساعت 13:8  توسط اسو  | 

لباس سردشتی ها

 

سردشت


    جمعيت كردها در ايران، طبق آمار سال 1383 مركز آمار ايران، رقمي بالغ برپنج ميليون و پانصد هزار نفر معادل 7 درصد ازكل جمعيت ايران است.
    كردها، هويت خاص خود را دارند، هويتي كه داراي مولفه‌هاي فرهنگي بسياري است. در خلق و خوي مردم اين ديار اگر كنكاش كنيد، خواهيد ديد كه آنان مرداني نترس، شجاع، ساده و مهمان‌نواز هستند. ساده‌دلي از صفات بارز كردهاست كه ناشي از طبيعت زيباي كردستان است. مي‌خواهيم به چند مولفه فرهنگي كردها اشاره كنيم.
     لباس كردي و به طور كلي پوشاك كردي يكي از مولفه‌هاي هويتي كردهاست كه گشادي و راحتي در تن از خصوصيات آن است... در لباس مردان سه خصوصيت بارز به چشم مي‌خورد. (كروا) معادل كت، (پانتول) معادل شلوار و (پشتند) معادل كمربند، كه البته سبك‌ پوشش و فرم اين پوشاك در مناطق مختلف فرهنگي كردستان متفاوت است. براي زنان علاوه بر روسري مي‌توان به سيخمه يا كوليجه، كراس و كمربند اشاره داشت. همچنين تنوع رنگي در لباس‌هاي كردي بسيار چشم‌نواز است.علاوه بر اين زبان كردي هم يكي از مولفه‌هاي هويتي فرهنگي كردهاي ايران است. همان گونه كه اشاره شد زبان كردي داراي تنوع زيادي در سبك گويش است.

  

 

 

عيد بعثت حضرت محمد(ص) و اعياد ديگر مذهبي از جمله مناسبت‌هايي است كه كردها معنويات قلبي خود را با نواختن دهل و ديگر آلات موسيقي به معرض نمايش مي‌گذارند.رقص‌هاي محلي و بومي اين استان هم در خور توجه است .اين رقص‌ها در مراسم شادي و سرور اجرا مي‌شود. رقص كردي عمدتا به شكل گروهي است و حركات فيزيكي موزون و هماهنگي دلپذيري دارد. اين رقص همراه با حركات موزون از محتوا و مضمون خاصي برخوردار است و نشان‌دهنده باورها و خصوصيات قومي و فرهنگي مردم كرد است.به طور كلي استان كردستان از لحاظ فرهنگي سابقه بسيار جالب توجهي دارد كه نظير آن در ساير نقاط ايران كمتر ديده مي‌شود. زبان، شعر، رقص، موسيقي و آداب و رسوم به جاي مانده در اين پهنه از سرزمين ايران قدمتي ديرينه دارد.

 

 

اسو. سردشت .گولان 
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اسفند 1388ساعت 13:1  توسط اسو  | 

عکس روستا

 ورستای گولان                                

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اسفند 1388ساعت 12:57  توسط اسو  | 

رود زاب

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اسفند 1388ساعت 17:6  توسط اسو  | 

به روستای گولان سردشت خوش امدید

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اسفند 1388ساعت 17:4  توسط اسو  | 

جنگلهای سردشت

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اسفند 1388ساعت 17:2  توسط اسو  | 

گولان

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اسفند 1388ساعت 17:2  توسط اسو  | 

سردشت

  عکس از اسو.گولان            
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اسفند 1388ساعت 17:1  توسط اسو  | 

روستای گولان

بی بی غار
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اسفند 1388ساعت 16:57  توسط اسو  | 

جملات زیبا

وقتی برنده ای اشتباه میکند می گوید : اشتباه کردم .

اما بازنده میگوید : تقصیرمن نبود.

                                “.When a winner make a mistake says :”I was wrong

                                                     “.But a loser says :”It wasn’t my fault

برنده می گوید : بیا برای مشکل راه حلی پیدا کنیم .

بازنده میگوید : هیچکس راه حلی نمی داند.

                                                             ”.A winner says :”Let’s find out

                                                              .”A loser says :”Nobody knows

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اسفند 1388ساعت 16:54  توسط اسو  | 

سردشت

love my EYES when u look into them,

I love my NAME when u say it,

I love my HEART when u love it,

I love my LIFE when u are in it.

چشامو وقتی تو بهشون نگاه میکنی دوست دارم،

اسممو وقتی دوست دارم که تو صداش میکنی،

قلبمو وقتی دوست دارم که تو دوسش داشته باشی،

زندگیم رو وقتی دوست دارم که تو توش هستی..... دوستت دارم سردشت

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اسفند 1388ساعت 16:50  توسط اسو  | 

اجتماعی
رئوف آذری - سردشت
مدرس دانشگاه
________________


روز جمعه مورخه 29/7/84 در کلاس درس تاریخ آموزش و پرورش برای ایجاد آمادگی در دانشجویان به منظور شروع تدریس درس جدید آموزش و پرورش قبل از اسلام و به عبارتی آموزش و پرورش در دوران ایران باستان (مادها و هخامنشیان) سؤالی را با عنوان:«شما به عنوان یک ایرانی که می‌خواهید در مورد تاریخ آموزش و پرورش گذشته‌ی اجداد خود تحقیق کنید، فکر می‌کنید به منظور یافتن اولین اقدامات تعلیمی و تربیتی در ایران باستان، چه قوم و نژادی را باید مورد توجه قرار دهید و در کل اصالت شما به کدام قوم و نژاد برمی‌گردد؟» مطرح کردم و از آنها خواستم که هریک در پنج سطر به اجمال در مورد آن نژاد اصیل، توضیح بدهند.


وقتی پاسخ‌های مکتوب آنان را مرور می‌کردم، اکثریت نژاد« آریایی و بعضاً «مادها» را به عنوان اصیل‌ترین قوم و نژاد خود ذکر کرده بودند، اما فقط تعدادی به اندازه‌ی انگشتان یک دست آدمی، توانسته بودند 3 الی 4 سطر توضیحاتی ارائه دهند و آن هم مربوط به اطلاعات مدرسه‌ای دوران تحصیلی خود در مقاطع گذشته؛؟؟!!
هرچند که پاسخ‌های آنان را دستمایه‌ای ساختم برای ارائه درس جدید، اما واقعاً افسوس خوردم و بعد از کلاس‌ها نیز در رابطه با اینکه، چگونه می‌توان از اوان کودکی و لااقل در دوران تحصیلات اجباری افراد را با این مقولات بیشتر آشنا کرد و اینکه وظیفه آموزش و پرورش در مورد شکل دادن به هویت‌های فردی، اجتماعی و نژادی خروجی‌هایش چه می‌تواند باشد، با خود کلنجار رفتم. در همین فکرها بودم که تلفنی اطلاع دادند که بایستی خودم را به جلسه‌ای که قرار است در فرمانداری سردشت تشکیل گردد، برسانم.
روز شنبه مسیر مهاباد ـ سردشت را با سواری در پیش گرفتم، تا فردا صبح بتوانم در جلسه حضور پیدا کنم، فردای آن روز به دلیل اینکه مدارس از ساعت از 10 شروع به کار می‌کردند و من هم نوبت صبح درس داشتم، ترجیح دادم که از ساعت 10 تا 30/10 تدریسم را ارائه دهم و با تأخیری 40 دقیقه‌ای در جلسه حضور یابم ‌(آخر موضوع جلسه را نمی‌دانستم و انجام وظیفه اصلی‌ام را ارجح‌تر تشخیص دادم) به هرجهت بعد از ارائه درس به قصد سالن اجتماعات فرمانداری سردشت حرکت کردم، تا رسیدم ساعت حدود 45/10 را نشان می‌داد و فرماندار در حال بیان عللی بود که جلسه را به تأخیر انداخته بود، بله جلسه‌ای که دستور آن هنوز برایم مبهم بود، با 45 دقیقه تأخیر شروع شده بود، و من نیز با 45 دقیقه تأخیر دقیقاً به وقت رسیده بودم؟؟!!
(تعجب نکنید، سیستم، سیستم اداری و بروکراسی ایران است و همگی ما دست پرورده‌ی آن؟!)
سرتان را درد نیاورم، جلسه با فضایی متفاوت از دیگر جلساتی که در آن محل تجربه کرده بودم، شروع شد؛ پرده‌ای سفید بر دیوار ضلع شمالی سالن خودنمایی می‌کرد، در فاصله‌ای حدود 5 متری و دقیقاً روبه‌روی آن پروژکتوری متصل به یک دستگاه کامپیوتر Notebook کار گذاشته شده بود صندلی‌های سالن، غبار غربت‌ِشان را با شلوار مدعوین از سروری خود زده بودند، در اثنای مقدمه‌ فرمانداری محترم متوجه دستور جلسه شدم؛
«نشست مشترک انجمن تازه تأسیس میراث فرهنگی و جمعی از مردم با مسئولان کاوش در تپه‌ی باستانی ربط»
و آنجا بود که خدا را شکر گفتم؛ گویا خدای مهربان مشغولیات ذهنی مرا خوانده بود و بدین جهت با فراهم آوردن چنین مجلسی، قصد آن کرده تا اطلاعات ناقص مرا هم کامل گرداند تا شاید من تلاشم را مضاعف گردانم و دانشجویانم را مطلع‌تر از گذشته و هویت تاریخی خویش؛
و چنین شد که آقای «کارگر» سر صحبت را باز کرد؛«سال 1364 به همراه چند نفر از منطقه‌ی سردشت عبور کردیم و مسیر صعب‌العبور ربط ـ بوکان را مسیری برای مطالعات خود قرار دادیم، همان سفر و انتخاب آن مسیر منجر به پیدا شدن مدارکی دال بر وجود آثاری در دل زمین این مناطق گردید که در سال 1365 در این زمینه به اطمینان نسبی رسیدیم. در این سفر که مناطق جنوبی استان آ.غ را در بر می‌گرفت، 7 منطقه‌ی کلیدی را مدنظر قرار دادیم که دو منطقه جواب داده است، یکی قلایچی بوکان و دیگری تپه‌ی باستانی ربط».
آقای کارگر سرپرست گروه باستان‌شناسی به همراه دیگر همکارانش از مدتی قبل کار کاوش در تپه‌ی ربط را آغاز کرده‌اند و طبق گفته‌های آنان به آثاری دست یافته‌اند که حکایت از وجود تمدنی شهرنشینی با وسعتی حدود 25 هکتار و قدمتی 3000 ساله به نام« موساسیر» دارد.
او چنین ادامه داد:«موساسیر که شهر مقدسی برای آشوری‌ها، اورارتویی‌ها و ماناها و ... بوده است، به احتمال قوی همان وسعت 25 هکتاری ربط بوده که در هزاره‌ی اول پیش از میلاد، تمدن با ارزشی را در دل خود پرورده است»
و اینک گروه مذکور عزم خود را جزم کرده است تا در یک عملیات اجرایی بلند مدت 25 ساله، 25 هکتار از تمدن مدفون «موساسیرها» را از دل تپه‌ی ربط سردشت بیرون کشند و هویت تازه‌ای را برای مردم کرد این منطقه به تصویر کشند و به تبع آن تاریخی دیگر و تغییری دیگر در اصالت نژادی مردمان این دیار؟!!
«ما براساس مطالعات خود به حل مشکل تاریخی آریایی‌ها فائق خواهیم آمد»«صلیب شکسته پیدا شده در شوش، خود حکایت دیگری دارد»، «جریانی که می‌گویند آریاییها به این مناطق آمده‌اند، مطلفاً رد می‌کنیم» «مادها چادرنشین بودند و هیچگونه معماری نداشته‌اند»»؟! «باور بر این که همدان همان هگمتانه پایتخت دولت ماد بوده است، رو به ضعف می‌گراید»؟! «ماناها اولین پادشاهی قبل از ماد بوده‌اند» و «موساسیر پادشاهی بزرگ قبل از اورارتویی‌ها» و«این می‌رساند که تمدن عظیم قبل از مادها در این سرزمین شکل گرفته است».
این‌ها را آقای «کارگر» می‌گفت و این نوید کاشت باوری دیگر را (متفاوت با آنچه که قبلاً من و دانشجویانم و دیگران داشتند) در اذهان می‌دهد. و این ره به کجا می‌سپارد یا شاید اسناد مدفون در دل تپه‌ی ربط و امثالهم یا دید و نگرش و باور کاوشگران، سرنوشت دیگر یا هویتی دیگر و تاریخی دیگر برای ما رقم خواهد زد، خدا می‌داند ...
«900 میلی‌لیتر بارندگی در این منطقه (ربط ـ سردشت) محیط مناسبی برای زندگی فراهم آورده است، به همین جهت احتمال اینکه لشکرکشی‌های سارگون براساس نقل قول‌های وی و سپاهش که می‌گویند- «ما از میان آبشارهای فراوان و جنگل‌های پرپشتی گذر کردیم که عبور از میان درختان آن، ما را از نعمت تابش آفتاب محروم می‌کرد» ـ تا حدودی با این منطقه باتوجه به زمان وقوع آن حمله که مصادف با خردادماه بوده است، تناسب دارد. به همین دلیل کاوش در این منطقه از اهمیت بسزایی برخوردار است. ما در کاوش‌های‌ِمان به عرصه‌ای به مساحت 25 هکتار که بزرگترین عرصه پیدا شده از عصر آهن به این طرف است، دست یافته‌ایم. امسال 25 نوع ترانشه مورد کاوش قرار گرفته است و به اطمینان زیاد در عمق 3 متری به شهر می‌‌رسیم»
این را آقای «حیدری» از باستان‌شناسان توانای حاضر در ربط بر روی اسلایدهایی که به علت خرابی دستگاه پروژکتور و به یاری دوربین فیلمبرداری صدا و سیما به صورت سیاه و سفید بر روی پرده می‌افتادند، توضیح می‌داد.
ایشان همچنین به تفصیل چنین اشاره کردند:«استفاده از آجر در کنار سنگ‌فرش‌های زمخت نشان از هنر بالای معماری آن دوره دارد که قبل از آن در هیچ کاوشی مشاهده نشده است... و احتمالاً به قدمتی تا 1500 سال قبل از ساسانیان برمی‌گردد... وجود دوایر متحدالمرکز تودرتو به تعداد 7 تا ]که عدد مبارکی بوده است[ و چیدن 400 الی 500 سنگ کنار هم، هنری است که آگاهی بر علم هندسه را می‌طلبیده است و همچنین اجرا و پیاه کردن این حجم ظریف‌کاری و هزینه‌هایی که می‌طلبیده، همگی نشان از تکامل هنری انسان‌هایی می‌باشد که 3000 سال قبل در این منطقه زندگی می‌کرده‌اند».
آقای «حیدری» ضمن نشان دادن تصاویری از آثار مکشوفه و عملیات اجرایی کاوش چنین ادامه دادند:«سندی که از تمدن «موساسیر» از قبل به دست آمده، آجر کتیبه‌ای است با خط میخی که (پروفسور آکلیان) به آن اشاره کرده و گفته‌اند: به نظر می‌رسد که این کتیبه علائمی از شهر موساسیر است ولی اینک آثار فراوان زیادی در دست داریم که به احتمال بسیار زیاد تمدن موساسیری‌ها را بیش از پیش به ما معرفی می‌کند.
آجر درخت زندگی که این نمونه‌ها در تمدن آشوری‌ها و اورارتویی‌ها هم بوده است.
 تصویر هنری از چهره انسانی که 3000 سال قبل زندگی می‌کرد.
 اثر منحصر به فرد آجری به ابعاد 38×38 و ضخامت 9 سانتی‌متر، تصویری از یک الهه زن با بدن حیوان و بالدار به رنگ‌های زرد، سفید، سبز، آبی و مشکی را نشان می‌دهد که برگرفته از اسطوره‌های آشور و اورارتو است، در ضمن قوی‌تر بودن خطوط سمت چپ، چپ دست بودن هنرمند آن را می‌نمایاند.
 نمونه‌هایی از آجرهای منقوش که مربوط به هنر آشور و اورارتو که قبلاً نیز در تپه‌ی قلایچی بوکان مشاهده شده‌اند.
 تصویر یک زن عریان، نمونه‌ای از یک خدا یا اسطوره که مورد پرستش قرار می‌دادند و نمونه آن قبلاً در هیچ جا مشاهده نشده است.
 و چندین آجر دیگر با خصوصیات ویژه
 اشیاء سفالی و 25 گل میخ سفالی با قدمتی 3000 ساله.
و ... ».
باپایان یافتن توضیحات آقای «حیدری» سکوتی چند دقیقه‌ای برسالن حکمفرما شد و من به دنیای خلوت خویش پای نهادم،به این اندیشه فرورفتم که؛ چه می‌شد که اگر دنیای زیرپای آدمیان هم‌چون دنیای روی سر آنها(آسمان و خورشید)گشاده دل هر آن‌چه در دل خود داشت،سخاوتمندانه در طبق اخلاص می‌نهاد وتقدیم ما زمینیان که از تبار خوداوییم،قرار می‌‌داد وتا این اندازه مارا سردرگم وسرگشته به دنبال هویت اصلی و نژادی خودگرد جهان به تکاپو نمی‌انداخت،که آب در کوزه و ما تشنه لبان ....گرد جهان می‌گردیم... تا نهاد آموزش وپرورش با این همه دنگ وفنگش آگاهانه‌تر و مسئولانه‌تر به انتقال مجموعه‌ای از میراث فرهنگی وباورهای تاریخی از نسل قدیم به نسل جدید که از ابتدایی‌ترین تعاریف و تکالیف آن است می‌پرداخت وبه تبع آن سیستم آموزش عالی عمق و غنای لازم را به‌آن می‌بخشید...؟؟؟!!!
وکلنجار رفتنم با خودهمچنان ادامه داشت تا اینکه به این نتیجه رسیدم که،چه خوب می‌شدکشف چنین تمدنی با این غنای آثار باستانی، در این منطقه موجد فراهم آوردن شرایطی گردد تا در همان منطقه نسبت به ایجاد موزه و فراهم آوردن زمینه نمایش آثار اقدام گردد چراکه ـ به تعبیر ضرب‌المثل کردی«به‌رد له جیگه‌ی خوی به‌ریزوحورمه‌ته» با مفهوم «سنگ در مکان اصلی خود دارای ارزش و قیمت است» زمانی به ارزش و کنه اثری پی خواهیم برد که خالق آن اثر نیز شناخته شود و این ممکن نخواهد بود مگر آنکه مکان آثار مکشوفه به همراه آثار مورد مطالعه قرار گیرد.
که این خود، ضمن حرمت قائل شدن برای بازماندگان تمدنی که آثار متعلق به آن است،
- فضایی مشحون از اعتماد را فراهم خواهد آورد و نیز:
ـ مردم آن منطقه از نظر فرهنگی و سطح حساسیت نسبت به حفظ میراث فرهنگی و نقش و اهمیت آن رشد خواهند کرد.
ـ از تحریف و دستبرد و رد گم کردن‌ها و ... جلوگیری خواهد شد.
ـ و در نهایت دسترسی نسل‌های حاضر و نسل‌های بعدی آن تمدن به آثار مربوط به هویت خود، سهل‌تر و ممکن‌پذیرتر خواهد بود و این در مسئله‌ی هویت آفرینی و خلق هویت مردمان مؤثرتر و مفیدتر.
وباز هم چه عالی می‌شد ماهم که‌به عنوان صاحبان این تمدن و آثار در تاریخ لقب خواهیم گرفت، ضمن افتخار به تاریخی به این قدمت و معماری به این دقت که 3000 سال قبل نسبت به کاربرد علم هندسه در طراحی محوطه‌ها اقدام کرده است، تلاش نمائیم که: در قالب NGOها و تشکل‌های مردمی و غیردولتی،
- سپاسگزار همه آن عزیزانی باشیم که با مطالعات دامنه‌دار و تلاش‌های خود زمینه‌ی کشف این آثار را فراهم آورده و در دل زمین به دنبال تمدن‌های اجدادی ما در حال کاوش‌اند.
ـ همکاری لازم را از نزدیک با اکیپ کاوشگر داشته باشیم به نحوی که نه برای آنها مزاحمت ایجاد نمائیم و نه اینکه آنها را به امان خدا رها کنیم، بلکه در کلِ روند کاوش ضمن حضور، فضای کاری دلچسپی برایشان فراهم آوریم.
ـ با مسئولان دولتی و رده بالای مملکتی و آنهایی که دستی در کار میراث فرهنگی دارند، ارتباط برقرار کرده و زمینه‌ی توجه بیشتر آنها را به منطقه به منظور سرمایه‌گذاری و تزریق بودجه‌های ویژه جلب نمائیم.
ـ از طریق همکاری با رسانه‌ها و جذب خبرنگاران و نیز حضور در دنیای مجازی اینترنت این آثار و تمدن را در اذهان جهانیان به ثبت برسانیم و اطلاع‌رسانی به موقع و دقیق و مستندی به عمل آوریم.
ـ تلاش کنیم تا با آگاهی دادن به مردم در زمینه پیشینه‌ی غنی باستانی و تاریخی، به خلق هویت تازه‌ای در آنها کمک کنیم، هویتی که معتمد به نفس و توانمند و مستقل است.
ـ از این کشف به عنوان سکوی پرتابی برای شناساندن فرهنگ غنی منطقه به دیگران استفاده کنیم و در عین حال در جهت باروری و ایجاد فرهنگ متناسب با آن در منطقه، فعالیت نمائیم.
ـ تلاش نمائیم تا زمین‌های اطراف آن محوطه از طریق مصالحه با صاحبان و مالکان آنها در ردیف املاک ملی ثبت گردد تا ساخت و سازهای بی‌رویه چهره‌ی آن منطقه را چنان دگرگون نسازد که با هویت فرهنگی محل مکشوفه سنخیت نداشته باشد.
ـ از طریق جذب سرمایه‌گذاری‌ها، از منطقه یک قطب گردشگری قدرتمند در ایران خلق کنیم.
ـ و ناگفته‌های دیگری که مجالی دیگر می‌طلبد اما باید کشفیاتی از این قبیل، دستاویزی گردد برای بالابردن فهم ملیتی و هویتی همه‌ی ما، تا بیش از پیش بر گذشته‌ی خود واقف گردیم و براساس این شناخت در تعامل با دنیا، فعالانه‌تر برخورد داشته باشیم ...
وبدین ترتیب بامسمی‌ترین جلسه‌ با غوطه‌ور شدن در «چه می‌شدها» به انتها رسیدو...

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اسفند 1388ساعت 11:59  توسط اسو  | 

جاذبه گردشگری

جاذبه های سردشت
شهرستان      سردشتيکي از شهرهاي استان آذربايجان غربي است و با داشتن موقعيت کوهستاني،جنگل هاي انبوه، دره هاي سرسبز، رودخانه هاي پرآب و پرندگان رنگارنگ، طبيعت بسيار زيبايي به وجود آورده است. سردشت را پل فلزي رودخانه “زاب” که از دوران جنگ به يادگار مانده است، از جاده اصلي جدا مي کند. طبيعت سردشت و جاده هاي پرپيچ و خمي که دل کوه را شکافته و انبوه درختان جنگلي آن، آنقدر زيباست که ديدن آن مي تواند براي هر تازه واردي بسيار جذاب باشد. اگر در دوران جنگ، سردشت بمباران نمي شد، جنگل هاي اطراف آن بسيار گسترده تر جلوه مي کرد و اين منطقه به يکي از زيباترين و ديدني ترين مناطق کشور تبديل مي شد. با اين وصف مي توان گفت اين منطقه بکرترين مناظر را دارد، به طوري که سردشت و شهرهاي اطراف آن را بايد شمال بدون رطوبت ناميد .
    وسعت اين شهر1411 کيلومتر مربع است و 30904 نفر جمعيت دارد. جمعيت روستاهاي اطراف آن نيز 62264 نفر برآورد مي شود. سردشت که داراي 2 بخش و 6 دهستان است، در جنوب غربي شهرستان مهاباد واقع شده و از اين شهر 125 کيلومتر فاصله دارد. فاصله سردشت از مرز ايران وعراق نيز 30 کيلومتر است. اين شهر از طرف جنوب هم از شهرستان بانه 60 کيلومتر فاصله دارد.
    اکنون 5 هزار هکتار از اراضي سردشت را باغ هاي بسيار زيبا در بر گرفته است. محصولات منطقه انگور سياه، گلابي، سيب، بادام، گردو و نخود است و از محصولات جنگلي آن نيز مازوج، سقز و دانه روغني بنه را مي توان نام برد.
    چشم اندازهاي طبيعي سردشت
    با نگاهي به چشم اندازهاي طبيعي سردشت به جرات مي توان گفت که طبيعت جنگلي آن در برخي مناطق تقريبا دست نخورده مانده و وجود اين جنگل هاي زيبا، روستاي حذرآباد و بيوران و زميران را دوچندان کرده است. برخي چشم اندازهاي زيباي سردشت عبارتند از:
    چشمه گراو
    اين چشمه از چشمه هاي آب معدني است و املاح آن حداقل يک گرم در ليتر است. اين چشمه در نزديکي روستاي “کانيه گويز” در شرق حوزه زاب است و از آن آب جوشان فوران مي کند. اين چشمه معدني گازدار است و مي گويند آب آن براي درمان عوارض پوستي مفيد است. اين چشمه در جوار شرقي رودخانه “زاب” ميان روستاهاي هرمزآباد و کانيه گويز قرار دارد. آب اين چشمه پس از جريان در سطح زمين از خود موادي به جاي مي گذارد که روز به روز بر حجم توده مخروطي شکل آن افزوده مي شود.
    آبشار شلماش
    از مهمترين آبشارهاي حوزه زاب در مسير رودخانه، شلماش است که به امتداد شمال غربي و جنوب شرقي در پايين دست “ويسک” و “چشم تمو” بر رودخانه زاب مي ريزد. اين رودخانه درست روي گسل فرعي روستاي “آلمان” و روستاي “شلماش” جاري است. در نزديکي اين روستا 3 آبشار در مسافت کوتاه 200 متري نمايان هستند که آبشار جنوبي تر به علت ارتفاع فراوان و شکست شيب در مرکز آن مانند 2 آبشار ديده مي شود و آبشار شمالي تر که در اطراف آن پوشش جنگلي متراکم وجود دارد، از چشم اندازهاي طبيعي و زيباي منطقه است و هرسال تعداد بسياري از گردشگران به تماشاي آن مي آيند.
    همچنين رودخانه زيباي “زاب” در مسير 400 تا 440 کيلومتري خود زيبايي هاي بسياري به وجود آورده است و زلالي و سردي سرچشمه اين رود در روستاي “بيوران سفلي” مثال زدني است.
    رودخانه زاب
    اين رودخانه به دليل واقع شدن در بخش مياني به واسطه کوه هاي بلند جنگلي دره اي ژرف به وجود آورده که تا قسمت فعلي امتداد يافته است. مهمترين تنگه اين بخش “تنگه گرژال” است که به تازگي سدي بر روي آن ساخته مي شود. شاخه اي از (زاب) صغير از کوه هاي شمال غرب پيرانشهر سرچشمه مي گيرد. همچنين آب شعبه هايي مانند “چم لاوين” و “چم بادين” به تنگه گرژال مي ريزد. اين رود در دشت “کلوي” در 6 کيلومتري سردشت و در پيچ و خم کوهستان جريان دارد و با پيوستن شعبه هاي ديگري به آن مانند چم، شلماش و زرگه، مرز بين ايران و عراق را در منطقه “آلان” پديد آورده است. اين رودخانه از طريق “چم تيت” وارد خاک عراق شده و با رودهاي ديگر به درياچه “دوکان” عراق مي رسد و بعد به دجله مي پيوندد. در کنار همين رود ابومسلم خراساني، مردان بن حمار آخرين خليفه اموي را شکست داد. روي رودخانه زاب صغير 3 پل ساخته شده است: “پل قلاتاسيان” را در اواسط قرن سيزدهم شيخ مولانا صادق از مريدان شيخ يوسف شمس الدين برهان ميان روستاهاي بني آوا و موسالان ساخت. “پل فلزي” که در سه راهي سردشت- مهاباد- بانه است از سوي عزيزخان مرکي سردار کل از رجال معروف دوره قاجاريه و داماد ميرزا تقي خان خراساني ساخته شده است. سومين پل نيز “پل تيت” در 6 کيلومتري روستاي “ميتوش” است. رودخانه زاب در مسير خود از پيرانشهر، سردشت تا عراق چشم اندازهاي بسيار زيبا را به وجود آورده که بويژه در فصل بهار بسيار تماشايي است.
    حمام قديمي سردشت
    حمام قديمي جنب کاروانسراي الياس آقا (پارک شهر) به دستور عزيزخان مرکي سردار کل والي کردستان ساخته شده و در سال 1378 در فهرست آثار ملي به ثبت رسيده است.
    روستاي گولان
    در شرق شهرستان سردشت روستاي سرسبز و خوش آب و هوايي به نام گولان است که سرچشمه معروفيدر قسمت شمالی روستا قرار دارد. آب اين سرچشمه در وسط تابستان آنقدر سرد است که کمتر کسي مي تواند دست هايش را به مدت يک دقيقه در آن نگه دارد.روستای گولان دارای مکانهای گردشگری وحتی در بعضی از گوشه های روستا مکان باستانی وجود دارد وازاشیای باستانی زیادی حکایت کردن ولی بیشتر ان به غارت رسیده است
    پل قلاتاسيان
    جلگه اصلي “زاموا” که رودخانه “زاب” کوچک در آن جاري است در بخش مياني در ميان کوه هاي بلند جنگلي، دره اي ژرف به وجود آورده که با شتر گلوهاي متعدد تا قسمت سفلي امتداد يافته است. مهمترين تنگه اين بخش تنگه مشهور گرژال است. يکي از پل هاي باقيمانده بر روي اين رودخانه پل “قلاتاسي” يا “قلاتاسيان” است. اين پل شمالي، جنوبي است و در حقيقت به استثناي يکي از ستون هاي شمالي که سنگ چيني ملات آن تقريبا از پايه شروع شده است بقيه ستون ها را سنگ هاي طبيعي دو طرف پل که ناشي از شيب تند کوهستاني و آخرين دامنه آن است با 3 ستون سنگي نيمه تمام طبيعي که هر کدام با سنگ چيني محکم پايه هاي اصلي پل را تشکيل مي دهند. اين پل که به نام روستاي قلاتاسي خوانده مي شود بر سر راه قديمي ميرآباد به مهاباد در قسمت شمالي رودخانه “زاب” کوچک بنا شده است. تاريخ ساخت پل درست مشخص نيست اما آنچه مسلم است در اواسط قرن سيزدهم هجري به دستور شخص نيکوکاري به نام شيخ مولانا ساخته شده که به همين جهت به نام پل “مولانا” شهرت دارد.
 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 14:30  توسط اسو  | 

فقط خدا

عتماد به خداوند در مورد روياهاي خود ؛ يك روش براي خوشحال كردن اوست

او به شما اجازه نخواهد داد كه اميد وروحيه خود را از دست بدهيد

و همانطور كه توانائي او را در انجام كارها مي بينيد ؛ اميد شما نيز زنده خواهد شد

خداوند منتظر شماست كه روياها و آرزوهاي خود را به او بگوييد

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 14:13  توسط اسو  | 

بمباران شیمیایی

بمباران شیمیایی سردشت

 

روز هفتم تيرماه 1366 يكي از فجايع تاريخي در شهر سردشت به وقوع پيوست .
درساعت 30/16 روز يكشنبه هفتم تيرماه 1366 چند فروند هواپيماي عراقي سكوت شهركوچك سردشت در غرب كشور را شكستند و 7 بمب خردل در نقاط مختلف شهر انداختند كه دو بمب در بازار شهر، دو بمب ديگر در 2 منطقه مسكوني و سه بمب ديگر در باغ هاي مجاور شهر اصابت كرد .
به علت شرايط جوي مناسب از نظر درجه حرارت و جريان ملايم هوا ، آلودگي به تدريج تا كيلومترها دورتر از كانون هاي انفجار گسترش يافت و بوي نامطبوع خردل كه مشابه بوي سير و گوگرد مي باشد، از فاصله دور استشمام مي شد.
متأسفانه بيمارستان و نقاهتگاه شهر نيز در مسير جريان هواي آلوده قرارگرفته و برخي پزشكان و پرستاران نيز پس از چند ساعت به دليل آلوده شدن، مجبور به ترك آنجا شدند .
با توجه به ماهيت اثر گاز خردل (برخلاف گاز اعصاب، ناگهان همه بيماران در همان ساعت اول مراجعه مي كنند) ساعت به ساعت بر تعداد مصدومين افزوده مي شد .
بمباران شيميايي شهر سردشت نقطه عطفي در حملات شيميايي عراق بود كه متأسفانه هيچ تأثيري بر افكار مردم دنيا نداشت .
چگونگي اين حادثه و آمار مصدومين و شهدا طي گزارشات متعددي به اطلاع شوراي امنيت سازمان ملل متحد رسيد اما متأسفانه هيچ هيئت كارشناسي براي بررسي حادثه اعزام نشد.
از شهر 12000 نفري سردشت طبق آمارهاي رسمي 8025 نفر مصدوم شيميايي شدند و كل آمار شهدا 130 نفر بود كه 20نفر آنها در سردشت در همان دقايق و ساعات نخستين پس از بمباران شهيد شدند وبقيه در حين انتقال و روزهاي پس از حادثه به درجه رفيع شهادت نائل آمدند.
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 14:0  توسط اسو  | 

خاطره هام

خاطر منی ای رفته از برم به دیاران دور دست! با هر نگینِ اشك، بچشم تر منی هر جا كه عشق هست و صفا هست و بوسه هست ـ
در خاطر منی .
هر شامگه كه جامه ی نیلینِ آسمان ـ

پولك نشان ز نقش هزاران ستاره است ـ
هر شب كه مه چو دانه ی الماس بی رقیب ـ
بر گوش شب به جلوه ، چنان گوشواره است ـ
آن بوسه ها و زمزه های شبانه را ـ
یاد آور منی ـ
در خاطر منی .تو همیشه در خاطره هامی.........................................................................................................................
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 13:54  توسط اسو  | 

زیباست ولی نه به زیبایی تو


گذشت زمان بر آنها که منتظر می مانند بسیار کند، بر آنها که می هراسند بسیار تند، بر آنها که به سر خوشی می گذرانند بسیار کوتاه است. اما بر...


*هر گاه که سوگند ها را می شکنید خود را به ناپاکی می آلایید .
*هیچ میراثی غنی تر از شرافت نیست .
*باید بی رحم باشم تا بتوانم مهربان باشم .
*طبیعت به زمانی برای حفاظت از خود نیاز دارد .
*شکیبایی عملی مستانه است و بی تابی سگی را می ماند که دیوانه است .
*همچون قطره های باران ، خونسردی را بر گرما و شعله های بدخلقیت بیافشان .
*آرزویی بزرگ برای بهشتی کوچک : خداوند به ما صبر اعطا می فرماید .
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 12:45  توسط اسو  | 

روستای گولان

  روستای گولان بر سر جاده بیوران در ۵کیلومتری ژبانی کبران قرار گرفته است                                                                                                                   
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 12:40  توسط اسو  | 

گراوان

  ای کاش هرگز شیمیایی..................................
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 12:33  توسط اسو  | 

گراوان

 کاش ما شیمیایی زده ها را درک میکردید
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 12:30  توسط اسو  | 

زمزمه های تنهایی

 

شبی مثل همه ی شبهای دیگر

نصف شب است و سرفه های پدرم رو می شنوم با هر سرفه اش کل بدنش تکان می خوره . می دونم الان دستش رو گذاشته رو سینه و داره از شدت سرفه و تنگی نفس زجر می کشه.حسرت یک شب که سرفه هاشو نشنوم به دلم مونده یادم نمیاد یک شب راحت شب رو به صبح رسونده باشه . اسپری هاشو میزنه که حالش بهتر بشه .

با هر سرفش کل وجودم از خود بی خود شده بالشم از قطره های اشکم خیس آب شده . چشام باز و به پدرم فکر می کنم .

راستی؟پدرم چرا سرفه می کنه ؟

چرا همیشه اسپری مصرف می کنه ؟

جواب این سوال ها به بیست سال پیش بر می گرده . بابام تو جنگ ایران و عراق تو بمباران شیمیایی سردشت جانباز شیمیایی شد. و الان .....

هنوز که هنوزه بابام زجر بیست سال پیش رو الان هم رو دوش می کشه .

و این چند سطر

خاطرات هر شب فرزندان جانبازان شیمیایی است .

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 12:26  توسط اسو  | 

عکس روستای گولان

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 12:23  توسط اسو  | 

بدان که زندگی زیباست

گنجینه ها

1.  آيا تاكنون ، مزرعه غرق شده در باران را ديده اي و خوشه هايي كه بر آب تاب مي خورند ؟اينك ، من خوشه ام كه بر آب مي رود .

 

2.  باران كه مي آيد ، احساس مي كنم هنوز هم پيراهن كودكي هايم بر طناب پهن است براي برداشتنش بر مي خيزم ولي مي بينم باد آن را با خود برده است.

 

3.  مثل درختي كه هيچ پرنده اي بر آن ننشسته باشد در همه عمر ، فقط با ريشه هاي خود حرف زدم ، مرا به سرزمين تنهايان تبعيد كرده بودند .

 

4.  در خشك سالي ها ، دفتري دارم خيس از كلمات .

 

5.  كدام بهار ؟ كدام باغ ؟ شاخه اي نمي بينم تا به ميوه اي خرسند باشم.

 

6.  به انتظارش نمي ارزد ، تو آن انار ترشي كه با پاييز هم شيرين نمي شود .

 

7.  آفتابي نبود ، بر گور عدالت فاتحه اي خواندم .

 

8.  محكوم به فرو ريختني مدام چون آبشار به سربلندي دريا مي انديشم ، جرم من اين است .

 

9.  فردا آفتاب چه بتابد بر زمين چه نتابد روز آغار مي شود . ( آسمان از زمين بلند تر است ).

 

10.  قدم هايم پير شده اند و راه ها جوان ، اي آسمان آنقدر بخوان تا رودخانه اي خروشان در زير پايم متولد شود .

 

11. دانه هاي باران ، وا‍ژه هاي خلقتند ؛ اي آفريدگار  كه باريده اند ،آرزوي مچاله شده مي بينم  .

12.  زمستان درختان را ديدم ، با پرندگان سياهي كه برف شاخه ها را مي تكاندند و روياهايم را به بازي مي گرفتند .

 

13.   تمشك زاران را با پاي برهنه گشتم به دنبال تو اي ميوه دست نيافتني .

 

14. زندگي عرصه شطرنج است حركت كن  وگرنه ساعتت مي افتد.

 

15. معلوم نيست از اين جام چند جرعه ديگر خواهم نوشيد بگذار ديگران هم بنوشند ، زندگي را مي گويم .

 

16.صخره هايي كه شبانه بر دره هاي ناپيدا فرو مي ريزند ، صداي تنهايان را به تصوير مي كشند .

 

17.   بي نهايتي در پيش است و تو از آغاز خويش دورتر خواهي شد سعي كن شكوفه وار سفر كني .

 

18.  بر اين خاك گياهي رسته اند كه هيچ انساني آنها را نديده است . نشاني تصاوير گمشده را بايد از ماه و خورشيد گرفت .

 

19. بي انصافي است  اگر بهار را بستاييم و زمستان را دشنام دهيم ، بيداري زيباست چنانكه خوابي و خواب زيباست چنانكه بيداري .

 

20.  آيا آسمان و پرنده را با هم به من بدهند يا هيچكدام ؟.

 

21.   پرندگاني كه در باران متولد شده اند مي دانند طعم بي پناهي را .

 

22. ماه تا كمر در مرداب  فرو رفته بود  كه قوي سپيدي بالهايش را شب بخشيد  و به آفتاب سفر كرد . ( پرنده از آفتاب چه مي دانست ؟ ) .

 

23.  ابديت دريايي است و ما رودهاي در راه .

 

24.  آن زمان كه باد برگهاي باران خورده را به نجوا وا مي دارد شنيدن كفاف نمي كند بايد ديد .

 

25.  براي بالا آمدنت اي دريا ، چشم هايم چون دو كلبه در ساحل مي درخشد چه قدر مانده تا ماه كامل شود .

 

26.به رويت جاري شدم در كشتزاران سوخته چون برفابي .

 

27.  من گذشتگان را ديدار مي كنم آيندگان مرا .

 

28.  اگر زمان با من همراهي مي كرد به گذشته بر مي گشتم و مي يافتم روزهاي چون شبنم محو شده علفزاران .

 

29.  پايي در روشني پايي در تاريكي زمان را در ظرف تماشا ريختم و نوشيدم .

 

30.    بهار كه مي آيد كلمات هم لبخند مي زنند نمي دانم با كدام واژه صدايت كنم.   همیشه به یادت خواهم ماند کاک شهباز                                                                                                                                                                    

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 12:2  توسط اسو  | 

مطالب قدیمی‌تر